اینجا فرشته ها همه گریانند...
ما بهم میرسیم
|
|
هر چی دوس دارید اسمشو بذارید سلام به همگی
امروز مریمو دیدم....بعد کلی وقت.....یعنی ۱۵ روز......اخی عزیزم....چقدر امروز خودمو کنترل کردم و احساسمو بروز ندادم...می خواستم ببینم می تونمیا نه...که دیدم بعلههههههههههههه....عجب اراده ی اهنین مانندی دارم..... به زودی می خوام یه پست خوشکل بذارم....توپ.....فکر کنم بهترین پستی که نوشتم بشه....یه خورده تو کفش بمونید تا بعدا....زودی می نویسم....طاقت ندارم که الانم که داشتم با مریمم حرف می زدم حالا اس ام اس میزنم خواب رفته....(اااااا همین الان اس ام اس داد بیدارم یه چیز خنده دار......امروز با مریم دمه دار خونه وایساده بودیم.... یه پسره اومد کله تاس بعد منو مریمو که دید...مخصوصا مریم.... گفت. .....h have you...you dont دیگه بقیشو نشنیدم یه هو من گفتم...واویلا چه زری می زنه دیگه نمی دونم چی بنویسم...... یه چیز جالب.... ۵ حقیقت زندگی... ۱: همه ادما نمی تونن با زبونشون همه دندوناشونو لمس کنن ۲: هر احمقی اینو خوند سریع امتحان می کنه ۳: تو یه احمقی ۴: مطمئنم واسه یکی دیگه سندش می کنی ۵: ببینم دیوونه تو که هنوز نیشت بازه؟؟؟ این اس ام اسو مریم سند کرد..من که بعد خوندنش کلی خندیدم... یه ترکه از یه اقایی می پرسه.....ببخشید اقا ساعت چنده؟؟؟ اقا می گه: ساعت ۳ هست ترکه می گه: ووای ی ی ی گیج شدم...از صبخ تا حالا هر کی یه چیزی میگه وا ی ی ی ی ی خودم چقد می خندم... می دونید من یه ادم خیلی شلوغو پر حرفو خنده روام....انقدر می خندم...انقدر می حرفم.... و دقیقا مریم بر عکس منه....ارومم م م م م....وای....ساکت....... خیلی خیلی ارومو ساکت...همیشه منم که دارم سرشو می خورم... بعضی موقعها دستشو می ذاره جلو دهنم...تا بر می داره من ادامه حرفمو می زنم خوب...من معتقدم ادم باید شاد باشه....بی خیال باشه....لذت ببره...چون همه چیز یه باره امشب چقدر حرفه بی مربوط ردم نه؟؟؟؟ .......: نه بابا خوب دیگه چی بگم؟؟؟ یه چیز خیلی مهم.... مریمم کلی دوست دارم عزیزم..... تو همه زندگی منی فرشته مریم!! من یه دفتر دارم راجع به مریم می نویسم...تو اون دفتره اسم مریم (فرشته مریم) هست...خودشم نمی دونه...حالا بخونه می فهمه مامان و بابا جمعه دارن می رن چین خواهرم و شوهرشم که نیستن میرن تهران واسه پلاک ماشینشون خوب این یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی این که.... مریم....عشق من....جمعه....۲ شب دیگه....پیش من می مونه شب..... هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
تازه منم شنبه دانشگاه نمی رم.... می خوام با مریم برم......... مریم دوست دارم دیوونه...... وای مریم عطر دانهیل می زنه...خوب؟؟؟ نمی دونید چه بویی می ذه....انگار تو وچودش عصاره دانهیله....وای ی ی ی مست میشه ادم مریم یه کتاب بهم داد خوندم....عشق و یه دروغ....... خارجی بود....چه لاوی می ترکوندن....پیشنهاد می کنم بخونید... لحظه های بی تو... این ایرانیه.. محشره ................. خو و و و ووب.............من برم...منتظر همتونم....... پیش همتونم که اومدم.....اگه کسیو یادم رفته شرمنده... یه چیزی...اونایی که persianblog هستن می تونن با اس ام اس وبلاگشونو بروز کنن ما که بلاگفاییم خوب فعلا.....خوش باشید مریم؟؟؟؟ دوست دارم عزیزم..کی جمعه بشه....زودی...زودی...زودی نوشته شده توسط ALESTOMERIA | لینک ثابت | موضوع: |
وقتی تو باشی همه چی ارومه سلام
نمی دونم چرا مث قبل دیگه حس نوشتن نمی اد......نمی دونم چرا.... فقط مریمم دیشب گفت برو بنویس....منم به حرباش گوش دادمو اومدم بنویسم.... مریم فعلا به دلایلی نمی تونه بیاد...... منم که تا ۴شنبه گیر دانشگاه لعنتیم... من ترم بهمن ۱۴ واحد گرفته بودم چون مشروط شده بودم....دیروز فهمیدم که وای ی ی ی ی ی ی یه ۳ واحدی ازم حذف کردن.......این ترم واقعا ترکوندما..... امروزم کلاس ساعت ۸ رونرفتم....خوابم می اومد..... اینارو می نویسم واسه مریمم..... تو واسه دنیا یه نفری....ولی واسه من یه دنیایی امروز طی یه عملیات شهادت طلبانه می خوام فدات بشم م م م م م م م م م م م م م
من خیلی حال می کنم با این جمله.... خوب فعلا ....بعدا پیش همتون می ام.. دوست دارم عشق قشنگم......... نوشته شده توسط ALESTOMERIA | لینک ثابت | موضوع: |
به دلیل استقبال شدید کامنتها باز هم من(مریم) می نویسم...
بابا شرمنده شدم ابی و بنفش و صورتی کمرنگ و ارغوانی شدم راستی آلی گفتی چه کار کنم که این زیر بنویسه نوشته شده توسط مریم که دیگه من اون بالا ننویسم من(مریم) می نویسم باید باز بهم یاد بدی اخه یادم رفت امروز اعصابم یه عالم خورد شد از دست گوشیم(این ایکن که موهاشو می کنه رو تصور کنید) اخه آلی مموری گوشیشو در اورده داد به من که بذارم تو گوشیم که اهنگای جینگل مستون گوش کنم بعد من امروز اومدم یکی از اهنگای خوکشل امی لی رو بذارم زنگ گوشیم نمی شد احه گوشیم ویروس گرفته منم ممری رو در اوردم دوباره با فشار گذاشتم سر جاش به امید اینکه درست بشه ولی نشد منم هی فشار بیشتر ییهو مموری ۳ متر رفت تو هوا نگاه منم با مموری رفت تو هوا و اومد رو زمین دیگه هم مموری نرفت سر جاش که نرفت اخی آلی اس ام اس داده حالش خوب نیست سرش خیلی درد می کنه این قالبه خیلی تاریکه قلبم می گیره(چقدر مثله پیره زنا حرف زدم
حالا قول داده دوباره پیداش کنه بذاره... امروز بلاخره نشستم مثل دخملای خوب درس خواندم چهار شنبه هم قراره برم پیش آلی که ییکم درس یادم بده من این ترم دوتا درس سخت دارم خدا کنه مشروط نشم
گیرم بازم بیای و از عاشقی بخونی گیرم تا دنیا دنیاست بخوای پیشم بمونی روز غمم نبودی خوشیت با دیگران بود من و به کی فروختی اون از ما بهترون بود میای بیا ولی حیف حیف دیگه خیلی دیره حالا که خاطراتت یکی یکی می میره کی گفته بود که تنهام وقتی تو رو ندارم بازم می گم بدونی منم خدایی دارم
این شعر رو یه بار دیگه هم نوشته بودم البته اون بار با منظور بود
پ.ن.۱:آلی زود خوب شو پ.ن.۲:آلی قالبو عوض کن پ.ن.۳:هدیه چرا نمی تونم بیام تو بلاگت نکنه ف ی ل ت ر ی؟ پ.ن.۴:آلی خوب شو دیگه نوشته شده توسط ALESTOMERIA | لینک ثابت | موضوع: |
عشق منی تو سلام.....خوبید همگی؟؟؟ظاهرا تو نوشتنم این دفعه موفق نبودم.....چون از نظراتی که گذاشتید می شه فهمید که من با مریم مشکل دارم....در صورتی که نه اینجوری نبوده....مریم فقط دلش گرفته بود...که اونم فکر کنم دلش واسه من تنگ شده بود
از بعد از ۲ شنبه بش اس ام اس ندادم....که خودش ۳ شنبه داد و کارم داشت....عکس بچه گیاش پاره شده بود....اسام اسی داد که کجا می تونم برم درستش کنم...بش گفتم ادرسشو بت می دم.....بعد من تو راه بودم که بیام اهواز که باز اس ام اس داد....رسیدی؟؟؟بش گفتم تو راهم...گفت اروم بیا مواظب باش خوب همه اینها خودش یه علامت بود واسه اروم شدنه مریم...خودش ۸ شب بود که اس ام اس داد..منم خودمو یه خورده کنترل کردم...بی جنبه بازی درنیوردم.....ساعت ۱۱ بود بش اس ام اس زدم بعدشم که با هم حرف زدیم...رفته بود رو دنده لج...وای داشت می کشتم....حرصمو در می اره این بی تفاوتیش....قرار بود ۴ شنبه بریم بیرون که ۳ شنبه گفت نه نمی ام...با تو جایی نی ام....باید تنبیه بشی.....!!!!! منم اعصابم خورد شد تلفونو قطع کردم....بعد شروع کردم اس ام اس دادن هی دعوااش می کردم.....باش ناجور حرف می زذم...همینجور که داشتم اس ام اسو سند می کردم یه هو عکسش که screen saver موبم بود دیدمش اروم شدم!!!! دیگه اس ام اس ندادم بش....بعد اونم ناراخت....زنگ زدم دیدم داره گریه می کنه...وای ......بش گفتم ببخشید...معذرت می خوام عصبانی بودم....بعد هم ارومش کردم....بعد بش گفتم دوست دارم به خدا ...من دلم نمی خواد تورو اذیت کنم...ببخشید....بعد گفت منم دوست دارم....دلم نمیخواد با کسی باشی.....تمام مشکل من و مریم اینه که من با کسی به جز مریم نباشم...خیلی حساسه....کسی به جز خودش نبد باشه...خوب منم دلم همینو می خوادولی به هر حال هییه کسایی هستن تو دانشگاه...دوستا...چمی دونم ادم زیاده....اون شب دیگه همه چی به خوبی تموم شد و خوابیدیم.....۴شنبه صبح با هم حرف زذیم...به حرف مریمم گوش دادم نشستم تو خونه....بیرون نرفتم.....بعد شب فقط واسه کاره خودش رفتم که فایده هم نداشت.....امروز صبح اومد با هم رفتیم بیرون....وای مریم کلی رفته عکس از اتلیه گرفته....رفتم واسه خودمم از روش چاپ کردم.....حالا ۲ تاشو قاب گرفتم گذاشتم تو اتاقم...کلی عکس از مریم تو اتاقمه.....وووووای حال می کنم بعد یه دونه از عکس های بچگیمو دادم مریم....داره ذوق می زنه.....منم عکس بچگیشو گداشتم بالای اینه که ببینمش....الا ن ۷ تا عکس از میرم تو اتاقمه....... دوستایی که میان نظر می دن....قالب خوب سراغ دارید به من معرفی کنید.....منتظر همتونم.....می خوام فالب سبک بذارم.....این مشکیه...دل خودمم می گیره.....اگه قالب خوب سراغ دارید حتمن بگید از همه کسایی هم که می ان نظر میدن ممنونم....
مریم...دوست دارم عزیزم نوشته شده توسط ALESTOMERIA | لینک ثابت | موضوع: |
من تورو می خوام اصلا کی باور می کرد دلیل اون همه دل گرفتگی مریم وجود من باشه.....
شا هم که هی می گید .لش کن....وووی...نمی تونم...ولی حالا خودش گفته فعلا ولم کن...منم گفتم چشم..... فعلا وقت ندارم بیام پیشتون....۴ شنبه پیش تک تک شما می ام... وای مریم ۳۰ مینه که گفته برو....دارم می میرم از دلتنگیو تنهایی.....خوب نمی تونم دیگه...دوسش دارمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم نوشته شده توسط ALESTOMERIA | لینک ثابت | موضوع: |
مخصوص مریمم سلام مریمم.....نمی دونم چی باعث شد که این دفعه اومدم کافی نت فقط برای تو بنویسم...اونم من که متنفرم از کافی نت....ولی به خاطر تو اومدم..... این دفعه نه ناراحتی هستووونه موضوع خاصی نه مشکلی...فقط اومدم واست بنویسم...خیلی دلم واست تنگ شده....... باورت نمیشه الان که دارم می نویسم همینجور اشکام می ان دوست دارم ولی تصمیم گرفتم دیگه زیاد بروز ندم و بیام اینجا بنویسم....... نمی دونم دلت از چی گرفته...چی باعث اذیتت شده....دیروز تمام راهو به این فکر کردم که چه جوری میشه تورو خوشحال کنم....به هیچ نتیجه ای نرسیدم وقتی اخر شب واست او اس ام اسو سند کردم کلی خوشحال شدی گفتی قربونت برم نمی دونی من اینور چه حسی داشتم....نمی دونم چرا احساس می کنم از ابراز احساساتم خسته شدی عزیزم...دوست دارم...نمی دونم این متنو بخونی خوشحال می شی یا نه....تو الان سر کلاس ادبیاتی.... یه خورده ۱پیش زنگیدی من بر نداشتم...چون اگه می پرسیدی کجایی نمی خواستم بدونی اومدم کافی نت....دوس دارم حداقل سوپ رایزت کنم...چون می دونم این یه موردو دوس داری.... خیلی ناراحتم که احساس دل گرفتگی می کنی...چی کار می تونم کنم واست؟؟؟؟ هر کاری که بشه و بتونم بگو انجام می دم.... همین الانم اس ام اس دادی که لازم نکره دیگه بزنگی.....باشه عزیزم تو که نمی دونی من با چه سرعتی بعد کلاسم اومدم اینجا که خودم خالی کنم رو این بلاگ..... روزهای ۱ شنبه علاقه من به تو ۱۰۰۰۰۰۰۰ برابر میشه......می دونستی؟!!!مریمم دوست دارم... فقط بگو من می تونم چی کنم واست همون کارو انجام بدم...نمی خوام دلگیر باشی...ناراحت باشی...چیزی باعث اذیتت بشه...خوشحالی و راضی بودن تو واسه من مهمترین چیزیه که می تونه باشه... دیشب که دلت گرفته بود...داشتم مجله می خوندم وقتی یه شعرو دیدم......بعد هم که گفتی دلت می خوا برف بیاد الان....سریع درستش کردم واست فرستادم....لذت بردم از اینکه انقدر خوشحال شدی....... مریم من....من همیشه کنار تو می مونم...دوستت دارم...بهت نیاز دارم...منو تنها نذار...هر کاریم باید کنم انجام میدم ...تو فقط بگو..... تو عزیز دل منی نفسم برای رسیدن به تو من هر کاری که باید کنم انجام می دم فقط نا امید نشو باشه عزیزم؟ مرسی.... دوستت دارم.....تو عشق منی...گل منی...همه زندگیه منی....نفس منی...... دوستت دارم اگه برف بودم انقد می باریدم تا تمام گرفتگیات بره...... اگه بارون بودم انقد می باریدم تا همه غمات بره اگه ساز بودم زیبا ترین ملودی رو برات می نواختم اگه پرونه بودم به دورت می چرخیدم ولی افسوس که نه برفم...نه بارون....نه ساز.....نه پروانه.....ولی به اندازه همه دنیا دوستت دارم یه دنیا گل نرگس به تو که عزیز قلبه منی
دوستت دارم به همه گلهای نرگس قسم نوشته شده توسط ALESTOMERIA | لینک ثابت | موضوع: |
بعد از عروسی.... دیشب رویای من به حقیقت پیوست!!! حالا می گید چطور؟پس بخونید تا بدونید رویای من چی بود!
۴شنبه حنابندان خواهرم بود..که مریم گفته بود نمی ام...خیلی خوش گذشت واقعا...همه وسط داشتن می رقصیدن...کسی نبود نشسته باشه...... تا ساعت ۲:۳۰ ادامه داشت بعدشم که اومدیم خونه تا ۵ با برو بچ فامیل بیدار بودیم.....صبحم ساعت ۹ مامانم با صدای اهنگ. موزیکو رقص محلی همه رو بیدار کرد........ ۵شنبه نمی دونید اینجا اهواز چه بارونی بود....سیل بود دیگه...همه خیابونا پر اب بودن....ناجور....ساعت ۲:۳۰ بود رفتم دنبال مریم که ارایشگاه بریم بعدش کلی طول کشید تا کار مریم تموم بشه....ساعت ۱۰ بود رسیدیم سالن...وای مریم یه لباش زرشکی خوشکل پوشده بود عزیزم........رقص نورم می خورد تو صورتش معرکه می شد...وای ی ی ی دلم می خواست وسط جمعیت ببوسمش.... از ساعت ۱۰ تا ۴ بود رقصیدیم...دگه داشتیم می مردیم....اتلیه هم که نرسیدیم بریم....رفتیم عکاس اونجا عکس گرفت...... کلی رقصیدیم با هم....گفت شام رو هم تو یه بشقاب بخوریم که خوردیم... خیلی خوش گذشت واقعا.....ولی خوب من خیلی شرح دادنم جالب نیست بلد نیستم درست توصیف کنم....دیگه ساعت ۴ بود خواهرم اینارو رسوندیم خونه...مریمم کنار من بود..... بعد دی گه نرفتیم خونشون....خودشون رفتن...ما هم سریع اومدیم خونه...کارامونو کردیم و خوابیدم...... مریم بعد ۶ ماه دیشب پیشم خوابید!!!!!!! روویای من که خیلی وقته منتظرش بودم به حقیقت پیوست!!!! وای...... من که تا زمانی که مریم بیدار شد....اصلا نخوابیدم....بیداره بیدار بودم..... همش داشتم نگاش می کردم...می بوسیدمش ..... خوابم نمی بره اگه پیشم باشه...علتشو امروز فهمیدم....وقتی پیشم نیس بش فکر می کنم خواب میرم.....ولی وقتی پیشمه فکری ندارم که....خیالم اسوده....راحت....حال می کنم واسه خودم....... دیشب به هیچ چیزی نمی خواستم فکر کنم....راحت.....فقط به عشقم نگاه می کردم. می بوسیدمش!!!!(می ترسم بنویسم لباشو خوردم همه باز حسودیشون بشه برن با عشقشون اینکارو کنن.....چون اون مطلب که نوشته بودم ظاهرا ترکونده بود!!!!) صبحم ساعت ۱۲:۳۰ بیدار شد...اومدیم تو نت نظراتو خوندیم....با مریم اسپرت چت کردیم کمی.....البته مریم چت کرد.چون با اون دوسته.....بعدش ناهار خوردیم...حرف زدیم....بعدشم که مریم خانوم یه هو گفت می خوام برم..رفت!!! ساعت ۵ بود که رفت...... اینم از عروسیو روییای من...خوب بود...امیدوارم همه یه روزی به عشقامون برسیم...... از همه دوستای عزیزی که با نظراتشون منو مریممو خوشحال می کنم واقعا ممنونم....لطف می کنید... پ ن ۱: این دفعه من و مریمم قرار گذاشتیم که هر دومون موضوع عروسی و با هم بودنمونو بنویسیم...یه موضوع از دو دیدگها...کدومش بهتر میشه..ـمعلومه واسه مریم) پس منتظر مریم میمونیم تا اونم این روزو از نظر خودش بگه..... مریمم منتظرتم....زودی بنویس می خوام بخونم........
نوشته شده توسط ALESTOMERIA | لینک ثابت | موضوع: |
عروسی... من(مریم) می نویسم:
سلام شاکی شدین که چرا دیر آپ می کنیم؟ خوب آلی که شنبه رفت دانشگاه دانشگاشم یه شهر دیگست منم تازه از دانشگاه اومدم خیلی هم خستم ولی به خاطر اینکه(هیچکس) بیشتر از این عصبانی نشه گفتم بیام و اعلام وجود کنم...! آلی هم تازه امروز برگشت الانم سرش شلوغه.چرا؟چون ۵شنبه عروسی خواهرشه من از اولشم بهش گفتم نمیام اخه از خواهرش خیلی بدم میاد خودشم می دونه بر عکس خواهر کوچیکه که خیلی باهم جوریم از این یکی هیچ خوشم نمیاد... ولی دیشب نمی دونم آلی چجوری مخ منو زد که راضی شدم برم البته هنوزم زیاد مطمن نیستم که می رم...! آلی گفت کاری به خواهرم نداشته باش تو به خاطر من باید بیای گفت همه دوست دختراشونو میارن...گفتم اهان پس واسه این هی اصرار می کنی من بیام گفت نه چون دلم می خواد عشقم اونجا باهام باشه...! حالا قراره ۵ شنبه بیاد دنبالم منو ببره ارایشگاه بعد بریم اتلیه باهم عکس بگیریم هر کی ندونه فکر می کنه ما دوتا عروس دامادیم... به آلی گفتم باشه ولی بعد اتلیه من میرم خونه گفت مریم تو حرف نزن من بغلت می کنم می برمت سالن... پ.ن.۱:منتظر آپ بعدی که بعد از عروسیه باشید...
نوشته شده توسط ALESTOMERIA | لینک ثابت | موضوع: |
سلام
الان که دارم می نویسم مریم نشسته تو بغلم.... ساعت ۱۰: اس ام اس من:سلام عزیزم صبح بخیر...پاشو عزیزم... بعد از ۳ تا اس ام اس که دام که پاشو....بعد زنگیدم...که دیدم خودش بیداره....بش گفتم می ام دنبالت....ولی ساعت ۱۰:۲۰ غیبش زد...ولی بعد چند دقه که من رفتم بیرون داشتم همینجور بش زنگ می زدم که برداشت...گفت مامانم مجبورم کرده برم بیرون باش ...اومدم خونه بیا دنبالم..... بعد منم که وقت اضافه اوردم رفتم با پسر عموم و دوس دخترش بیرون تا مریم بزنگه بم....ساعت ۱۲:۱۰ رنگ زد که بیا..... منم گاز ماشینو گرفتمو رفتم....۵ دقیقه بعد پیشش بودم....واسم گل گرفته بود...چه گلی بعد اومدیم خونه...من تنها بودم با خواهرم..... بعد کادوی مریمو باز کردم... یه mp4 خوشکل که توش عکسای خودش بودن (اون قسمت بالا تا جایی که اتفاق افتاده بودو نوشتم دیگه ار بقیاش که خبر نداشتم....ولی حالا ۱۶ فرودین ساعت ۱۰:۴۲ دقیقه هست که مینویشم که مریمم پیشم نیست...ولی ادامش اخر حاله.....بخونید) بعد از اینکه اومدیم تو بلاگ و من نوشتم...رفتیم تو بقیه بلاگه یه سری زدیم....هر ۲ ثانیه یه بار مریمو می بوسیذم....نمی دونم خسته نشد؟!!! حس می کردم از خودمه....تیکه ای از وجودم....واسه همین همش لیام رو صورتش بود....بعد خشته شد گفت بریم دیگه از تو نت....اومدیم بیرون...... گفت بریم بیرون.....رفتیم بیرون دور زدیم....یه شال خوشکلم انتخاب کرد که خریدم واسشو اومدیم....غذا هم گرفتم که گرسنش بود اومدیم خونه..... بعد که غذا خوردیم.....یه هو گفت: الی.... دلم می خواست خودم غذا بذارم تو دهنت..... گفتم: حالا که تموم!!!! یه بار دیگه.... بعد فیلم شام عروسیو مریم ندیده بود///گذاشتم که ببینه...همینجور که داشت می دید خواب رفت تو بغلم!!! اخه این مریمه من عاشق خوابه..... بعد بیدارش کردم گفتم نخواب عزیزم.... یه امشبو ککه اینجایی بیدار باش.... بعد سی دی اول که تموم.... گفت خوابم می اد.... گرفتیم خوابیدیم.....قرار بود اولش شب وایسه...ولی بعد گفت نه.......بعد خوابیدیم تو بغل هم....وای قربونش برم...تمام تخت من.....اتاق من..... بوی دانهیلو میده....عطر دانهیل مقدسه ئاسم...چون یاداوره همه چیزای خوبه.... بعد داشتم حرف می ردم باش...همینجوری می بوسیذمش...یه هو لبام رفت سمت لباش!!!! نمی دونم چقدر بود...نمی دونم ........ ولی دهمون موقع که لبام و لباش بود....گفتم...مریمم.....چشماتو باز کن...منو نگاه کن..... بعد بش گفتم چه حسی داری؟!!! گفت: تو بگو.... گفتم نه...تو بگو گفت: خیلی دوست دارم...وای حرف میزد لبای من تکون می خورد ...انگار من دارم حرف می زنم ......بعد گفت: تو چی....گفتم من خیلی دوست دارم..... خیلیییییییییییییییییییییییییییییییی بعد دیگه مریمم خواب رفت!!!! من همینجوی داشتم لباشو می خوردم..... بعد بیدارش کردم...... نفس تو نفس...وای عاشق اینم من.... بعذ گفت می خوام برم....اماده شد....بردم رسوندمش..... اومدم تو خونه..... وقت خواب بش زنگ زدم... گفتم امروز خیلی به من خوش گذشتو خوب بود...واسه تو چی؟؟ گفت واسه منم همینطور!! قربونت برم من... شاید این جشن تولد من تاریخی باشه...چون یه کار تاریخی کردم...... امیدوارم به هم هر چه زوذ تر برسیم.... وای من مریمو خیلی دوس دارم............. نوشته شده توسط ALESTOMERIA | لینک ثابت | موضوع: |
|
|